مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )
24
زينت المجالس ( فارسى )
گفت آنچه مردم خورند و ذخيره گذارند خبر ميدهد شمعون بر زبان آورد كه اين احوال كاهنان است ديگر هيچ علامتى دارد گفت از گل مرغى ميسازد و باد در وى ميدمد و آنمرغ حيات يافته طيران مينمايد شمعون گفت اين فعل بكردار ساحران ميماند ديگر هيچ مصداقى بر دعوى خود دارد گفت باذن اللّه تعالى مرده را زنده ميسازد شمعون بعرض ملك رسانيد كه اين مبتلا امرى عظيم دعوى كرد كه از عيسى صدور مييابد و اين كار بجز از قادر مختار يا رسول او از ديگرى صادر نميگردد و فعل رسول نيز درين باب باذن رب الاربابست و هيچ ساحر و كذابى را حى قديم به اين امر مأذون نميگرداند و اگر عيسى رسول خدا نباشد مرده زنده نتواند كرد اكنون صلاح در آنست كه عيسى را طلب كنيم و در آنچه اين مبتلا نسبت به او مىكند امتحان نمائيم اگر عيسى درين باب بقدم انكار پيش آيد فرستاده او را بقتل آوريم و اگر مرده زنده كند در اين صورت بعدى عظيم دارد ما بوى ايمان آوريم ملك را حديث مقبول نموده باحضار روح اللّه فرمانداد با شمعون گفت تا با مسيح به سؤال و جواب اشتغال نمايد شمعون با آنحضرت گفت كه اين فرستادهء تو كه بغضب پادشاه ما درآمده دعوى مىكند تو رسول خدائى فرمود راست ميگويد باز شمعون گفت او گمان ميبرد كه تو اكمه و ابرص را علاج ميكنى و ساير بيمارانرا شفا مىبخشى آنحضرت فرمود كه گمان او مطابق واقعست شمعون گفت كه مقرر چنانست كه اگر آنچه نومان به تو نسبت كرده بجا نياورى ما ترا با اصحاب تو هلاك كنيم « قال عيسى نعم فقال شمعون فابدء بصاحبك » مسيح دست و پاى نومانرا بر مفاصل نهاده دست بر آن كشيده بقدرت الهى چنان شد كه بود آنگاه دستهاى مبارك خود را بر چشمان او بماليد تا روشن گشت شمعون گفت ايملك اينست از آيات نبوت او باز به شمعون التماس نمود تا بگويد كه حضار مجلس شب چه زخيره نهادهاند مسيح يكيك را خطاب فرمود كه دوش چه خوردهايد و چه ذخيره نهادهايد و شمعون گفت ايعيسى فرستاده تو گمان ميبرد كه از تو از گل هيئآت طيريكه ميخواهى ميسازى و باد در او ميدمى تا طيران مىكند ملك ميخواهد كه اين صورت غريب را مشاهده كند مسيح فرمود كه صورت كدام مرغ مطلوبست گفتند خفاش كه از عجايب طيور است پس صورت آن ساخته بادى در او دميد و آنمرغ در پرواز آمد آنگاه از عيسى ( ع ) التماس نمودند كه مرده زنده سازد آن حضرت فرمود ميتى معين گردانيد كه باذن حى لا يموت او را زنده سازم گفتند سام